Redirect اطلاعات بيشترads تبليغات
تبليغات


تالار گفتگوی تخصصی حسابداری فروم لرن

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 1 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آموزش: هزینه استهلاک چیست و چرا یک دارایی را مستهلک می کنیم؟
#1
در  اين مبحث می خواهم دلیل اینکه چرا دارایی های ثابت را مستهلک می کنیم بحث کوتاهی انجام بدهيم.

توجه: در این بحث موارد مالیاتی مد نظر قرار نمی گیرد.

بحث را با یک سوال آغاز می کنم. چرا دارایی ها را مستهلک می کنیم؟

برای جواب نیاز به یک توضیح مختصر داریم. ما در حسابداری یک اصل داریم با نام "اصل تحقق درآمد". طبق این اصل می بایست همه درآمد ها را در هنگام تحقق شناسایی (و یا به عبارتی ثبت) کنیم. در استانداردها و کتابهای حسابداری زمانی یک درآمد را محقق شده فرض می کنند که:

الف- وجه نقد مربوطه دریافت شده باشد و یا احتمال دریافت وجود داشته باشد و

ب- کلیه کارهای لازم جهت نهایی شدن درآمد انجام شده باشد.(برای مثال اگر قرار است کالایی در کشوری دیگر تحویل گردد تا زمانی که کالا تحویل نشده باشد ثبت درآمد نخواهیم داشت)

به 2 دلیل فوق ما ثبت پیش دریافت داریم. یعنی زمانی که پول گرفتیم و کار انجام نشده است(یعنی شرط ب رعایت نشده است) اجازه شناسایی درآمد را نداریم. و نیز زمانی که کالا فروخته شد و مطمئن باشید که وجه نقد دریافت نخواهید کرد اجازه شناسایی درآمد را ندارید(یعنی شرط الف برقرار نباشد).

در حسابداری همچنین یک اصل دیگر با نام "اصل تطابق هزینه با درآمد" داریم. طبق این اصل می بایست همه هزینه هایی که با درآمد های شناسایی شده طبق تحقق درآمد مطابق دارد (ارتباط دارد) شناسایی و سند بخورد.

یک مثال می زنم:

یک کالایی به بهای 100 ریال خریداری می شود:

1- اگر این کالا تا پایان سال بفروش نرود آنگاه مبلغ 100 ریال بعنوان موجودی کالا در ترازنامه نشان داده می شود با عنوان موجودی کالای پایان دوره. چرا خرید کالا را به هزینه تبدیل نمی کنیم. چون درآمدی وجود ندارد (تحقق درآمد) یعنی کالا را نفروختیم و لذا هزینه ای وجود ندارد (تطابق هزینه با درآمد).

2- اگر همین کالا به مبلغ 120 ریال بفروش رود آنگاه بدلیل اینکه درآمد محقق شده است لذا مبلغ 120 ریال بعنوان درآمد شناسایی و مبلغ 100 ریال بعنوان هزینه شناسایی می شود.

3- اگر همین کالا بمحض دریافت شکسته و از بین رود مبلغ 100 ریال اولیه به زیان تبدیل شده و شناسایی می شود. در این حالت بدلیل اینکه درآمد شناسایی نشده لذا هزینه نیز شناسایی نمی شود و بجای هزینه از حساب زیان استفاده می شود.

حال برگردیم به سوال. چرا دارایی ها را مستهلک می کنیم و سند هزینه استهلاک شناسایی می کنیم؟

جواب:

ما از دارایی ها استفاده می کنیم تا منافع بدست آوریم. بدلیل بدست آمدن منافع دارایی های در طی سال تحقق درآمد رخ داده (اصل تحقق درآمد) و لذا می بایست هزینه های مربوطه نیز شناسایی شود (اصل تطابق هزینه با درآمد) این هزینه ها دقیقا همان هزینه استهلاک است.

البته می توانستیم سوال را طور دیگری مطرح کنیم:

چرا کل دارایی را در هنگام خرید به هزینه تبدیل نمی کنیم و دارایی شناسایی می کنیم؟

جواب: بدلیل اینکه از یک دارایی در سالهای مختلف استفاده می شود و منافع آن در چند سال و نه فقط سال اول بدست می آید (تحقق درآمد) لذا می بایست یک دارایی در سالهای مختلف به هزینه تبدیل شود (تطابق هزینه با درآمد) و این هزینه همان هزینه استهلاک است که در قسمت فوق توضیح داده شده است.



نکته: البته موارد فوق در مورد زمین صدق نمی کند زیرا علاوه بر اصول حسابداری می بایست دارایی به مرور زمان از بین رود و چون زمین از بین نمی رود آنرا مستهلک نمی کنیم.
پاسخ
سپاس شده توسط: asena ، marzieh ، Masoud_MI ، parisa68 ، ATEFE
#2
تئوری حسابداری (2), هندریکسن-ون بردا        فصل 15
                                                 
در ساختار سنتی حسابداری، استهلاک یعنی فرآیند تخصیص ارزش اقلام ورودی (که معمولاً برابراست با ارزش بهای تمام شده اولیه یا ارزش تجدید نظر شدۀ داراییهای ثابت) برعمرمفید دارایی یعنی سالهایی که بتوان از این دارایی استفاده کرد. در فرآیند استهلاک معمولاً تاکید اصلی بر محاسبۀ هزینه دوره است که باید با درآمدگزارش شده در آن دوره مقایسه شود که این با اصل مقابله درآمد با هزینه مطابقت دارد. این هزینه یا به صورت هزینه دوره و یا در قالب بهای تمام شده یک محصول تخصیص می یابد. به ندرت امکان دارد که شیوۀ تعیین ارزش اقلام تشکیل دهندۀ ترازنامه مورد توجه قرار گیرد، و فقط کل مبلغی را که باید به دوره های آینده تخصیص داد، مورد توجه قرار می گیرد.درمورد استهلاک مشکل جدی این است که نمی توان از هیچ یک از روشهای تخصیص به صورت کامل دفاع کرد. یعنی نمی توان مدعی شد که یک روش تخصیص نسبت به سایرروشها برتری دارد و دفاع ازاین دیدگاه غیرممکن است. مشکل دیگر این است که، برای تخصیص بهای تمام شده اولیه یا ارزش تجدید نظر شده (پس از کم کردن اسقاط) به دوره های زمانی و تبدیل این مبلغ به هزینۀ دوره یا هزینۀ (بهای تمام شده) محصول، هیچ فرمول یا الگوی مشخصی وجود ندارد، زیرا در این راستا باید برآوردهایی انجام شود.

نمونه ای از این برآوردها به شرح زیر است:

تعیین ارزش دارایی (به بهای تمام شده یا بر مبنای دیگر) در زمان خرید، یا تعیین ارزش مجدد آن در تاریخ بعدی.
عمر مفید مورد انتظار دارایی.
ارزش اسقاط یا ارزش فروش دارایی در پایان عمر مفیدآن
تخصیص بهای تمام شده دارایی به روشی بخردانه ومنظم (سیستماتیک)



کمیتۀ واژه شناسی از جامعه حسابداران آمریکا در 1942 استهلاک را بدین گونه تعریف کرد:
 
      استهلاک عبارت است از یک روش بخردانه وسیستماتیک برای تخصیص بهای تمام شدۀ اقلام به دوره هایی که منافعی از این دارایی به دست می آید.
تعریفی را که جامعه حسابداری امریکا ارائه کرد دارای پویایی نیست، بدین معنی که بهای تمام شده اولیه دارایی یا مبلغ دیگر مورد نظر، طی عمر مفید دارایی تغییر نمی کند. کل هزینه استهلاک برابراست با ارزش اولیه دارایی منهای ارزش اسقاط. در این تعریف کاهش ارزش دارایی گنجانده نشده است. همچنین در این تعریف درمورد کاهش ارزش دارایی به سبب ناباب یا منسوخ شدن و تحلیل رفتن دارایی یا پایان یافتن عمر مفید آن سخنی به میان نیامده است. سرانجام دراین تعریف در مورد شیوۀ محاسبۀ هزینۀ جایگزینی دارایی هیچ مطلبی گفته نشده است، زیرا دراستهلاک دارایی های نامشهود فقط دارایی موجود در کانون توجه قرار می گیرد.
.
استهلاک به روش خط مستقیم، متداول­ترین روش بخردانه و منظم (سیستماتیک) است. حسن روش مزبور در این است که کاربرد آن بسیار راحت است و افراد می توانند آن را درک کنند. مجموع سنوات و روش مضاعف نزولی از جمله سایر روشهای متداول هستند. طرفداران هیچ یک از این دو روش مدعی نیستند که آنها دارای محتوای نظری (تئوریک) می باشند. اینها فقظ روشهایی هستند که سازمان درآمدهای داخلی آمریکا اجازه داده است شرکتها بدان وسیله مالیات خود را محاسبه و اظهار نظرهای مالیاتی را برآن اساس تکمیل کنند. حسن روشهای مزبور در این است که شرکتها می توانند بدین وسیله مالیاتهای خود را به دوره های بعد انتقال دهند.


کاهش توان دارایی در ارائه خدمات بالقوه

معمولاً استهلاک را بدین گونه تعریف می کنند: یک روش بخردانه و منظم (سیستماتیک) برای تخصیص بهای تمام شده دارایی بر روی دوره های زمانی. واژه یا عبارت مزبور از دیدگاه ساختاری محض تعریف شده است. در دنیای واقعی این تعریف نمی تواند دارای معنی و مفهوم باشد. همان گونه که یادآور شدیم در این تعریف بحثی از شیوۀ محاسبۀ اعداد و ارقام ارائه نمی شود. همچنین در تعریف مزبور دربارۀ شیوه انتخاب یک روش (از میان روشهای موجود) مانند روش خط مستقیم یا روش مضاعف نزولی مطالبی بیان نمی شود. پژوهشگران و نویسندگان در تلاش برای یافتن راهی جهت انتخاب روشهای استهلاک کوشیدند استهلاک را بر حسب هدفهای رفتاری یا اقتصادی تعریف کنند که در این راستا اغلب به اهمیت اعداد متعلق به استهلاک (از نظر تصمیم گیری) توجه نمودند
.
کمیتۀ مفاهیم و استانداردها متعلق به انجمن حسابداری آمریکا در 1957 ابراز کرد که می توان استهلاک را در قالب کاهش توان دارایی در ارائه خدمات بالقوه  دارایی های ثابت تفسیر کرد. کمیتۀ مزبور این مطلب را اضافه کرد که کاهش توان دارایی در ارائه خدمات بالقوه می تواند ناشی از فرسودگی دارایی، از نظر فیزیکی به مصرف رسیدن از طریق مورد استفاده قرارگرفتن یا کاهش ارزش اقتصادی آن باشد، زیرا دارایی مزبور ناباب یا منسوخ می شود و یا تقاضا (برای آن) تغییر می کند. درنشریۀ شماره 3 از سلسله نشریه های حسابداری استهلاک به صورت زیر تعریف شده است:

در حسابداری استهلاک عبارت است از فرآیند تخصیص بهای تمام شده خدماتی  که دارایی های ثابت به محصولات و یا به دوره هایی که از این خدمات استفاده میشود، ارائه می کنند.

همچنین در بیانیۀ شماره 6 از مفاهیم استانداردهای حسابداری مالی نیز ابراز شده است که فرسایش ناشی از استفاده کردن از دارایی یکی از علتهای منظور کردن هزینه استهلاک است.


کاهش در ارائه خدمات، از نظر فیزیکی

نخستین استنباط گنجانده شده در تعریفهای مزبور این است خدماتی که دارایی میتواند، از نظر فیزیکی ارائه کندهمواره در دسترس مالک دارایی است (که میتواند از آن  استفاده کند یا آن را به مصرف رساند). تعداد آحاد محصولی را که می توان در طول عمر مفید دارایی تولید کرد، تعداد ساعت، روز یا ماهی که انتظار می رود دارایی مورد استفاده قرارگیرد، کیلووات ساعت برقی را که می توان در فرآیند تولید مورد استفاده قرار داد یا آحاد دیگری از اقلام ورودی یا اقلام خروجی می توانند جایگزین خدمات مورد انتظار دارایی شوند. اگر تجزیه و تحلیل از این دیدگاه انجام شود، برای مثال، پیش بینی می شود که یک کامیون می­تواند درطول عمر مفید خود 100 هزار مایل طی کند. اگر این کامیون در سال نخست 20 هزار مایل طی کند، باید 20 درصد کل بهای تمام شده آن را به حساب هزینه استهلاک (در آن سال) منظور کرد. و بدین گونه هزینه استهلاک (در طول عمر مفید دارایی) تغییر می کند.


برای بسیاری از دارایی ها کاربرد هزینۀ متغیر استهلاک می تواند معقول باشد. به ویژه اگر فرسایش دارایی، از نظر فیزیکی، نسبت به منسوخ یا ناباب شدن دارایی، از نظر اقتصادی، اهمیت بیشتری داشته باشد و یا این که بتوان انتظار داشت که دارایی پیش از ناباب یا منسوخ شدن خدمات بالقوۀ خود را ارائه نماید. از همین دیدگاه اگر در یک سال بخصوص از خدمات بالقوۀ یک قلم دارایی استفاده نشود، در آن سال نباید هزینۀ استهلاک ثبت کرد زیرا ارزش دارایی، از نظر ارائه خدمات، کاهش نمی یابد. نمونۀ این روش هزینه ای است که باید از بابت استفاده کردن از یک تودۀ زغال سنگ منظور کرد: اگر در زمان تعطیل بودن واحد تولیدی زغال سنگ به مصرف نرسد، طی این دوره نباید از این بابت هزینه ای منظور نمود.


اگر برای تعیین عمر مفید مورد انتظار دارایی تنها پدیدۀ ناباب یا منسوخ شدن دارایی مطرح باشد، اگر بتوان انتظار داشت که دارایی مزبور منسوخ یا ناباب خواهد شد و یا اگر بتوان میزان استفاده (یا مصرف) نمودن از دارایی را مشخص کرد، باز هم می توان استهلاک را بر مبنای فعالیت ثبت نمود. تحت چنین شرایطی می توان چنین فرض کرد که بهای تمام شده دارایی نشان دهندۀ خدماتی باشد که دارایی مزبور بر حسب آحاد محصول تولیدی ارائه خواهدکرد و معقول این است که بهای تمام شده آن را به آحاد محصول مورد انتظار تخصیص داد. اعتراض عمده ای که به این شیوه از استهلاک وارد می آید این است که باید بهای تمام شده اقلام ورودی را به هر واحد محصول تخصیص داد، که در این صورت تعیین میزان کاهش در ارزش خدمات در درجۀ دوم اهمیت قرار میگیرد.

مسئلۀ عمده و مطرح این است که آیا باید کل بهای تمام شده دارایی را بر مبنای کل خدمات بالقوه ای که می تواند ارائه دهد، و یا این که فقط آن را بر مبنای خدماتی که شرکت انتظار دارد دارایی مزبور ارائه دهد، تخصیص داد. امکان دارد یک قلم دارایی از نظر خدمات خاص موردنظر خریداری شود. از این رو، شاید روش معقول و منطقی این باشد که بهای تمام شده اولیه را پس از کسر ارزش اسقاط دارایی (اگر چنین ارزشی وجود داشته باشد) به دوره ای که انتظار می رود از آن استفاده کرد، تخصیص داد. شاید شرکتی یک دستگاه جرثقیل را برای انجام دادن یک قرارداد خاص خریداری کند. کل بهای تمام شده جرثقیل منهای ارزش اسقاط را باید به حساب این قرارداد منظور کرد (با وجود این که امکان دارد فقط چند روز این دستگاه مورد استفاده قرارگیرد و برای بقیۀ مدت قرارداد راکد و بدون استفاده بماند). اگر برای انجام دادن پروژه مورد نظر این روش نسبت به بقیۀ روشها اقتصادی تر باشد، در آن صورت دلیلی وجود ندارد کل بهای تمام شده دارایی را به همین مورد خاص تخصیص نداد.


در برخی از موارد امکان دارد یک قلم دارایی را که می توان برای مدت 10 سال مورد انتظار قرار داد تنها 3 یا 4 سال از آن استفاده شود. اگر نتوان برای تمام مدت عمر مفید دارایی از آن استفاده کرد، دلیلی وجود نخواهد داشت که هزینۀ استهلاک را فقط برای سال هایی منظور کرد که انتظار می رود از دارایی مزبور استفاده شود. این دارایی برای تامین چنان هدفی خریداری شده است و اگر اصرار شود که بهای تمام شده آنها را بر روی همه سالها سرشکن کرد، در آن صورت از دیدگاه الگوی استفاده نمودن از دارایی مزبور استفاده شود. این دارایی برای تامین چنان هدفی خریداری شده است و اگر اصرار شود که  بهای تمام شده آنها را برروی همه سالها سرشکن کرد، در آن صورت از دیدگاه الگوی استفاده نمودن از دارایی، ثبات رویه رعایت نخواهد شد. از سوی دیگر اگر یک قلم دارایی برای مورد استفاده خاص خریداری شود ولی به دلیلی  نتوان آن را مورد استفاده قرار داد، اگر وضع به گونه ای است که نتوان آحاد محصول مورد نظر را در سالهای دیگر تولید کرد (از خدمات این دستگاه استفاده نمود) در آن صورت باید برای این دورۀ زمانی هم هزینۀ استهلاک را منظور کرد. در مورد خدمات منقضی شده هم باید هزینه استهلاک ثبت نمود و این درحالی است که دستگاه یا دارایی مزبور نتوانسته است منافعی را عاید شرکت گرداند. در چنین موردی می­توان هزینۀ استهلاک را به عنوان یک قلم زیان (ونه هزینۀ متعلق به عملیات جاری) منظور کرد.


تعیین قیمت خدمات: بهای تمام شده تاریخی یا هزینه جاری؟


از دیدگاه فرآیند مستهلک کردن دارایی ها باید قیمت خدمات ارائه شده (به وسیله دارایی) را تعیین کرد. اگر مبنای تخصیص همان بهای تمام شده اولیه دارایی باشد، در آن صورت قیمت خدمات ارائه شده را برمبنای آن عدد تعیین می نمایند. گذشته از این، اگر برای تعیین خدمات مورد انتظار کل بهای تمام شده دارایی را بر کل خدمات مورد انتظار تقسیم کنند، در آن صورت روش مزبور مشابه روش خط مستقیم خواهد شد، زیرا در اجرای این روش برای هر واحد خدمت ارائه شده مبلغی یکسانی منظور می­شود. ولی برای تعیین هزینه های یکسان در مورد آحاد خدمات مورد انتظار هیچ مبنای مشخصی وجود ندارد. علاوه بر این، از آنجا که باید برای آحاد خدمات بعدی مدتی منتظر ماند، در واقع کل ارزش خدمات نمی تواند به صورتی یکسان کاهش یابد، مگر اینکه اساس فرض خود را بر این بگذاریم، که نرخ بهره برابر با صفر باشد.


کمیتۀ مفاهیم و استانداردها متعلق به انجمن حسابداری  آمریکا در 1964 در مورد دارایی های ثابت استهلاک را بدین گونه تعریف کرد:


 انقضای خدمات بالقوه ای که دارایی می تواند ارائه کند. همچنین کمیتۀ مزبورابراز داشت که استهلاک باید بر مبنای هزینۀ جاری تامین مجدد خدمات بالقوه ای قرارگیرد که طی دوره مورد بحث به مصرف رسیده است. نشریۀ شماره 3 از سلسله نشریه های تحقیقات مطالعات حسابداری نیز ابراز کرد که درمقایسه با بهای تمام شده تاریخی، هزینه های جاری جایگزینی اهمیت بیشتری دارد، به ویژه زمانی که در تشکیلات شرکت رویداد مهمی رخ دهد. در این نشریه این دیدگاه مطرح شد که استهلاک نشان دهندۀ تخصیص هزینه های جاری است و نیز این که هزینه استهلاک برای یک دوره خاص برابر است با هزینه جاری خدماتی که در آن دوره به مصرف رسیده است. این تعریف ها براساس دیدگاه مبتنی بر کاهش ارزش (خدمات بالقوه) دارایی قرار دارد، ولی همچنین براساس دیدگاه مبتنی بر حفظ سرمایه هم قراردارد.


روش مبتنی بر نقش دارایی در ایجاد خالص درآمد

اگر روش محاسبۀ استهلاک بر مبنای حجم فعالیت  تعدیل شود روشی به دست می آید که برمبنای آن بهای تمام شده دارایی برمبنای درآمد تخصیص می یابد. با توجه به اجزای تشکیل دهندۀ درآمد، این روش می تواند بیانگر میزان تقریبی استفاده از دارایی باشد و مزیت دیگر آن این است که تغییر در درآمد ناشی از هر واحد محصول هم مورد توجه قرار می گیرد. ولی روش مزبور دارای همۀ نقاط ضعفی است که در روش مبتنی بر حجم فعالیت مشاهده می- شود. گذشته از این در مواردی که شرکت کالایی را با هدف انبارکردن تولید می کند نمی توان به شیوه ای معقول نقش اقلام خاصی از دارایی در ایجاد کل درآمد تعیین کرد. توجه کنید که با تخصیص بهای تمام شده دارایی بر مبنای درآمد نمی توان فرآیند تخصیص بر مبنای سود خالص را توجیه کرد. اگر برای تخصیص از سود خالص (به عنوان مبنا) استفاده شود، نمی توان به هیچ یک از هدف های مربوط به استهلاک دست یافت.

.
در یکی از روشهای استهلاک مبتنی بر نقش دارایی در ایجاد درآمد برای تعیین بهای تمام شده خدمات ازعاملی استفاده می کنند که به اصطلاح آن را نقش دارایی در ایجاد خالص درآمد می نامند و آن را جایگزین بهای تمام شدۀ خدمات مینمایند. نقش دارایی در ایجاد خالص درآمد را بدین گونه تعریف می کنند: درآمد حاصل از دارایی منهای هزینه های عملیاتی (که شامل هزینه های تعمیرات و نگهداری هم میشود). بنابراین، کل بهای تمام شده را به روشی متناسب بر نقش دارایی در ایجاد خالص درآمد حاصل از هر دوره تخصیص می­دهند.


دیدگاههای موافق و مخالف

نقطۀ قوت روش محاسبۀ استهلاک به روش خدمت بالقوه این است که می توان با توجه به تغییرات غیرمنتظره در الگوی استفاده از دارایی مقدار تخصیص را تغییر داد. به ویژه این سازگاری یا انعطاف پذیری در مواردی مفیدتر است که کاهش درمنافع مورد انتظار آینده به میزان استفاده از دارایی رابطه نزدیکتری داشته باشد (در مقایسه با منسوخ یا ناباب شدن دارایی و یا گذشت زمان).

ولی روش مزبور دارای چندین نقطۀ ضعف هم می باشد. نخست همان گونه که بسیاری از صاحبنظران، از جمله هیئت استانداردهای حسابداری مالی ابراز کرده اند، نمی توان علتهای استهلاک را( مانند فرسایش دارایی) در یک دوره زمانی مشخص تعیین کرد. از این رو، بین تخصیص و درآمدهای خاص یا دوره های زمانی که این مقادیر منظور می شوند هیچ رابطه قابل ردیابی وجود ندارد. همچنین دلیلی هم وجود ندارد تا باور کنیم که یک خودرو یا کامیون با طی هر کیلومتر مسافت خدمات یکسانی ارائه نماید.دوم، حتی اگر کسی می توانست خدمات حاصل از دارایی را مشخص نماید، باز هم این مشکل وجود خواهد داشت که او ناگزیر می شد بهای تمام شده یا ارزش هرواحد خدماتی را تعیین نماید. دلیلی وجود ندارد که نرخ خدمات ارائه شده به وسیلۀ یک قلم دارایی، در همه دوره ها، یکسان باشد در حالی که اساس فرض بر چنین پایه ای گذاشته می شود. از این رو، ارائه نظر از دیدگاه تفسیری،یعنی بر حسب تهی شدن یا تحلیل رفتن خدمات فیزیکی نمی تواند یک معیار ضابطه مند برای استهلاک ارائه کند.


تعمیرات و نگهداری

در اینجا باید یک بار دیگر ماهیت داراییهای استهلاک پذیر را بررسی کنیم. ما این واقعیت راکه بیشتر دارایی ها به صورت ترکیبی از چند قلم دارایی هستند، نادیده گرفتیم. برای مثال به یک کامیون توجه کنید. می توان آن را به عنوان  یک قلم دارایی بررسی کرد، از سوی دیگر می توان آن را مجموعه ای از قطعات اصلی وعمده مانند بدنه، موتور و جعبه دنده مورد توجه قرارداد. هر یک از این اقلام از تعداد زیادی اجزای کوچکتر، مانند کاربوراتور، شمع، سوپاپ و غیره تشکیل می­شود.


هنگامی که دربارۀ کاهش خدمات بالقوۀ این کامیون صحبت می کنیم می توانیم آن رادر مورد اجزای تشکیل دهندۀ کامیون ربط دهیم. گذشته ازاین، می توان کاهش خدمات بالقوۀ کل دارایی را به عنوان تابعی مورد توجه قرار داد که با کاهش توان بالقوۀ اجزای تشکیل دهندۀ خود (ازدیدگاه ارائه خدمات) کاهش می یابد.


شیوه ثبت مجموعه از داراییها

برای راحت شدن حسابداری یا شیوۀ ثبت اغلب، داراییها را به صورت یک مجموعه مورد توجه قرار می دهند. مجموعۀ داراییهای مشابه را گروه می نامند. مجموعه داراییهای مختلف و متفاوت را ترکیب می نامند. اقلام جدید را بر حسب بهای تمام شده به هر مجموعه اضافه می کنند. داراییهای قدیمی را بر حسب خالص ارزش دفتری و برابر با ارزش فروش آنها از مجموعه خارج می کنند، یعنی برای خروج اقلام دارایی از مجموعه هیچ سود یا زیانی شناسایی نمی شود.

شیوۀ ثبت یا حسابداری یک کامیون (اگرچه معمولاً براساس این دیدگاه انجام نمی شود) در واقع از شیوۀ ثبت ترکیب داراییها است. جایگزین کردن یکی از چرخهای کامیون اقدامی متفاوت از جایگزین کردن یک کامیون (در یک مجموعه ناوگان) نمی باشند. هنگامی که قطعه های جدید مورد نیاز جایگزین (تعویض) می شوند، آنها را به کامیون اضافه می کنند. قطعه های قدیمی، که در واقع دارای ارزش اسقاط نیستند، به سادگی به صورت ضایعات منظور مینمایند. اگر این قطعه ها دارای ارزش اسقاط باشند، مبلغ مزبور به بهای تمام شده کامیون بستانکار می شود.

باکهنه یا قدیمی شدن قطعه ها و اجزای تشکیل دهندۀ کامیون، توان این وسیلۀ نقیله در ارائه خدمات کاهش می یابد. از این رو، توان ارائه خدمات رو به کاهش می رود. پیش از این، کاهش توان ارائه خدمات را در قالب استهلاک تعریف کردیم. ولی در مورد جایگزین کردن قطعه های خراب چه می توان گفت؟ دارایی همواره در وضع اولیه یا نخستین باقی می ماند و توان ارائه خدمات کاهش نمی یابد. به بیان دیگر، به جای منظور کردن استهلاک میتوان هزینۀ نگهداری (درهردوره) را ثبت کرد. اگر از این دیدگاه به دارایی نگاه کنیم، استهلاک نشان دهندۀ هزینه نگهداری است که شرکت تمایلی به انجام دادن آن ندارد و یا حتی توان انجام دادن این کار را ندارد . استهلاک در سایۀ فرسایش نمی- تواند متفاوت از هزینۀ تعمیرات وجایگزین کردن قطعات باشد. این شیوۀ تجزیه و تحلیل یا چنین دیدگاهی باعث شد که کمیتۀ مفاهیم و استانداردها متعلق به انجمن حسابداری آمریکا درسال 1964 در رابطه با داراییهای ثابت استهلاک را به صورت زیر تعریف کرد: هزینه تعمیرات این وسایل جهت دستیابی به مجدد خدمات بالقوه ای که طی دوره به مصرف رسیده است. درحالی که نمی توان این هزینه را به راحتی برآورد (تعیین) کرد، ولی این واقعیت وجود دارد که استهلاک همواره با سیاست حفظ و نگهداری دارایی (که بنا بر فرض در مورد اموال به اجرا در می آید) رابطه -ای تنگاتنگ دارد.

اگر استهلاک به روشی به اجرا درآید که به رابطه بین حفظ یا نگهداری دارایی و مقدار استهلاک توجه نشود آن را روش جایگزینی می نامند. اگر شرکتی دارای تعداد زیادی دارایی مشابه باشد، کاهش توان ارائه خدمات این مجموعه از داراییها تقریباً برابر با هزینه جاری جایگزینی آنها خواهد بود. این هزینه را به جای هزینه استهلاک مورد توجه قرار می دهند. (در اجرای روش از دور خارج کردن اقلام برای دارایی هایی که جایگزین شده اند، به جای منظور کردن هزینۀ استهلاک از عدد متعلق به بهای تمام شده تاریخی استفاده می کنند). در شرکت های بسیار بزرگ، جایگزینی به طور منظم انجام می شود و به جای هزینه استهلاک از این اعداد استفاده می کنند. بدون توجه به تغییری که در بهای تمام شده اقلام (هزینه ها) در زمان جایگزینی رخ می دهد، بهای تمام شده اولیه دارایی کماکان به عنوان ارزش دفتری دارایی مورد توجه است. اگر قرار باشد این روش تغییر کند، باید از یک حساب ذخیره استفاده کرد و از نخستین سالهای فعالیت شرکت تا زمانی که فرآیند جایگزینی به صورت یک رویداد نسبتاً ثابت وتکراری درآید باید در هر دوره هزینه استهلاک را ثبت کرد.

روش جایگزینی را یک روش قدیمی و منسوخ شده می دانند، ولی هنوزهم برای پیچ، مهره، فلز و قطعات مورد نیاز شرکت های راه آهن از این روش استفاده می شود. در شرکتهای حمل و نقل هم درمورد لاستیک از این روش استفاده می کنند. درحسابداری مالی روش دیگری به کار می برند که در اجرای آن هزینه تعمیرات عادی را به عنوان هزینه دوره منظورمی کنند، در حالی که بهای تمام شده اولیه قطعات جایگزین شده را به عنوان کل بهای تمام شده دارایی اصلی منظورمی نمایند.


یکی از مشکلات موجود بر سر راه برآورد استهلاک (در اجرای روش مزبور) این است که هزینۀ نگهداری، تا حد زیادی، به روشی بستگی دارد که اقلام دارایی را در مجموعه قرار می دهند. اگر قرار باشد هر قطعه بر اساس عمر مفید مورد انتظار مستهلک شود، جایگزین قطعه مستلزم ازدور خارج کردن قطعه قدیمی و نصب و تعبیه قطعه جدید می شود. برای مثال، اگر هر یک از لاستیکهای کامیون به صورت جداگانه مستهلک شود، باید آنها را براساس عمر مفید و مورد انتظار مستهلک کرد و هنگام جایگزینی از دفاتر خارج نمود. سپس باید لاستیکهای جدید را به عنوان هزینه سرمایه ای منظور کرد و براساس عمرمفید و مورد انتظار آنها را مستهلک کرد. از سوی دیگر، اگر لاستیکها را به عنوان بخشی از کامیون منظور کنیم، هزینۀ جایگزینی را باید به عنوان هزینۀ تعمیرات عادی منظور کرد. از این رو، باید بین جایگزینی قطعه­های دارایی و قطعه های جدید تفاوت قائل شد. تفکیک نمودن این اقلام کار چندان ساده­ای نیست. با وجود مشکلاتی که در مرحله عمل وجود دارد، از دیدگاه نظری تفکیک هزینۀ استهلاک و هزینه نگهداری اهمیت زیادی دارد.


همچنین باید به تفاوت بین تعمیرات انجام شده و افزایش سایر هزینه ها توجه کرد. شرکت می تواند هزینه تعمیرات و نگهداری را تأخیر اندازد و یا آنها را به کمترین مقدار ممکن برساند، که در نتیجه احتمال دارد سایر هزینه های عملیاتی، مانند هزینۀ سوخت و دستمزد، افزایش یابد. از این رو، اگر ارزش محصولات ناشی از به کارگیری دارایی ثابت بماند، خالص ارزش ناشی از دارایی کاهش خواهد یافت. این کاهش در خالص ارزش ناشی از دارایی نیز در سایۀ افزایش تعداد تعمیرات (باکهنه و قدیمی شدن دارایی) نیز کاهش خواهدیافت.تعمیرات پیاپی باعث می شود که زمان متعلق به تولید یا استفاده نمودن از دارایی کم شود و بدینگونه محصولات ناشی از به کارگیری دارایی کاهش خواهد یافت. دیدگاه­های مبتنی بر استهلاک براساس نقش دارایی در ارائه خدمات ایجاب می کند که کاهش توان دارایی در ارائه خدمات بالقوه مورد توجه قرار گیرد.


عمردارایی

بدون توجه به موضوع منسوخ شدن دارایی (ازدیدگاه اقتصادی) و سیاست جایگزینی،عمر یک قلم دارایی، مانند یک کامیون، عبارت است از عمر نخستین قطعۀ مهم که از کار بیفتد (مدت زمانی که این قطعه مورد استفاده قرار گیرد). اگر موضوع سیاست جایگزینی وتعمیرات مطرح نباشد، عمر فیزیکی دارایی برابر است با کوتاهترین عمر فیزیکی مهمترین قطعات (یک لاستیک خراب به معنی پایان عمر کامیون است). ولی معمولاً می توان لاستیکهای خراب را تعمیر یا جایگزین کرد.

    شرکت با انجام دادن چنین کاری می­تواند عمرکامیون راطولانی ترکند تا اینکه قطعه های دیگری خراب شود و نیاز به تعمیر یا جایگزینی باشد. در برخی از موارد، می توان به علتهای فرهنگی یا تاریخی برخی از اقلام دارایی را به صورت نامحدود حفظ و نگهداری کرد، ولی هزینۀ انجام دادن چنین کاری بیش از هزینۀ جایگزین کردن دارایی (با یک دارایی جدید) میباشد. گذشته از این، معمولاً مسئلۀ منسوخ یا ناباب شدن دارایی باعث می شود که هزینه هایی را که برای تعمیر یا نگهداری به مصرف می رسانند، از دیدگاه اقتصادی، معقول نباشد. نکته اصلی در این است که در یک محدودۀ مشخص و گسترده، عمر یک قلم دارایی را نمی توان تعیین کرد، ولی شرکت دراجرای سیاستهای جایگزینی و انجام دادن تعمیرات می تواند عمر دارایی را مشخص کند. در مورد کامیون با انجام دادن تعمیرات مرتبط و عوض کردن قطعه ها می توان عمر آنرا طولانی کرد (بدیهی است که اگر چنین کارهایی انجام نشود عمر دارایی مزبور کوتاهتر خواهد شد). از این رو، عمر یک دارایی،تا حدی در سایه سیاستهای مربوط به تعمیرات و نگهداری تعیین می شود.عکس قضیه هم صادق است: سیاست تعمیرات و جایگزینی را که شرکت به اجرا در می آورد تابع عمر مفید و مورد انتظار دارایی خواهد بود. برای مثال هرگاه انتظار می رود عمرمفید دارایی بسیار کوتاه باشد می- توان هزینه های تعمیرات و نگهداری را کاهش داد و به کمترین مقدار ممکن رسانید.
   برای مثال، اگر قرار است در مورد یک قرارداد ویژه  قطعه های خاصی مورد استفاده قرارگیرد و با پایان یافتن مدت قرارداد دارایی ها رها شود، از دیدگاه اقتصادی ایجاب می کند که هزینه های مربوط به تعمیرات ونگهداری را به کمترین مقدار ممکن رسانید، بدان حد که بتوان تا پایان مدت قرارداد از دستگاهها استفاده کرد.


از این رو، عمر مفید یک قلم دارایی به وسیلۀ یکی از دو عامل زیر (هر کدام عمر کوتاهتری دارد) تعیین می­شود: سطح مطلوب هزینۀ تعمیرات و نگهداری و یا منسوخ شدن دارایی، از دیدگاه اقتصادی. یکی از اثرهای ناشی از وجود این ارتباط تنگاتنگ بین سیاستهای مربوط به نگهداری داراییها وعمردارایی این است: اگر هزینه های تعمیرات و نگهداری به تأخیر افتد یا کاهش یابد و به حدی برسد که کمترازمقدار مورد نیازبرای حفظ سرمایه (دردورۀ عمر مفید آن) باشد، در آن صورت باید مبلغی که به عنوان استهلاک تخصیص می یابد، افزایش یابد.


بودجۀ تعمیرات

در این بحث مقصود ازحفظ و نگهداری دارایی این است که بتوان دارایی یا اموال را از نظر عملیاتی دروضعی نگه داشت که دارای کارآیی یا راندمان باشد. اغلب مقصود از نگهداری این است که تعمیرات عادی و مرتب انجام شود. مقصود از تعمیر همان نگهداری و حفظ دارایی در وضع اولیه است، بدون اینکه عمر مفید آن افزایش یابد. ولی معمولاً تعمیرات به دو صورت انجام می­شود:

  1)تعمیر یک دستگاه یا قطعه (و پرداخت دستمزد مربوط) برای اصلاح قطعۀ خراب و برگردان وضع دستگاه به حالت اولیه
  2)جایگزین کردن یک یا چند قطعه از یک دستگاه یا قطعه های جدید (بدون جایگزین کردن کل دستگاه).

 هزینه های نگهداری و تعمیرات از نوع اول می تواند عمر مفید دارایی را افزایش دهد، زیرا هر گاه قطعه ای از یک وسیله خراب شودآن را تعمیر می نمایند. این افزایش در عمر مفید دارایی، تا حدی به سبب اجرای سیاستهای مربوط به جایگزینی اقلام است. اگر قرار باشد برخی از قطعه ها هرسال یا هر دو سال یکبارعوض شود و اگر برخی دیگر از قطعه ها در دوره های زمانی بلند مدت ترعوض شود، در سالهای انتهایی عمر مفید دارایی چندین قطعه را باید جایگزین کرد و این اقدام باعث می شود که با گذشت زمان هزینه های تعمیرات (مربوط به قطعه های متعدد دستگاه) افزایش یابد.

گاهی حسابداران توصیه می کنند که با درنظر گرفتن یک حساب به نام حساب ذخیره هزینۀ تعمیرات در طول عمر مفید دارایی را همسان ساخت؛ نیاز به این شیوۀ تخصصی یا همسان سازی هزینه های تعمیرات براساس این فرض قراردارد که هزینۀ استهلاک سالانه نشان دهندۀ این است که فقط بهای تمام شدۀ اولیۀ دارایی (بدون توجه به زمان تعمیرات) برروی دوره های زمانی تخصیص می یابد. اجرای این توصیه ایجاب می کند که کل هزینۀ تعمیرات متعلق به عمر مفید دارایی را برآورد کرد و بتوان بر آن اساس مبلغی را که به عنوان ذخیره برای تعمیرات در نظر گرفته می شود (برای هر دوره) تعیین کرد. معمولاً این حساب را در گروه بدهی ها و زیر عنوان یک ذخیره گزارش می کنند.ولی حساب مزبور دارای ویژگیهای یک حساب بدهی نخواهد بود، زیرا برپایۀ این فرض قراردارد که در آینده رویدادی رخ خواهد داد.

راه بهتری برای ثبت هزینۀ بودجه بندی شده برای تعمیرات این است که آن را به عنوان یک بدهی منظور کرد، به گونه ای که به عنوان حساب کاهندۀ دارایی مربوطه گزارش شود، اقدامی مشابه روشی که استهلاک انباشته را گزارش می کنند. این روش معقول تر است. زیرا نشان دهندۀ هزینه های اضافی است که به قطعات با عمرکوتاهتر (نسبت به قطعاتی با عمربیشتر) تخصیص می یابد. ازاین رو، یک استهلاک است و ازهمین دیدگاه می توان به حساب استهلاک انباشته بستانکار کرد. هنگامی که هزینۀ تعمیرات به مصرف میرسد، می توان آن را به حساب ذخیره (برای تعمیرات) یا به حساب استهلاک انباشته بدهکار کرد. از این رو، روش مزبور مشابه روش ثبت هزینۀ تعمیرات اصلی یا عمده است. اگر چه راه دقیقتر این است که یک قلم دارایی را حذف کرد و هزینۀ تعمیرات را به عنوان هزینۀ سرمایه منظور کرد، ولی تعیین هزینۀ یک قلم دارایی جایگزین شده (نسبت به روش بالا) مشکلتر است. فراتر این که این روش همانند روش مشابه پیشنهادی در بالا (برای شیوۀ ثبت هزینۀ تعمیرات عمده) دارای همان نقاط ضعف است.


نگهداری سرمایه

اگر داراییها را به عنوان مجموعه ای از اقلام غیرمشابه مورد توجه قرار دهیم، در آن صورت باید شرکت را یک مجموعه بزرگ از قطعه های کوچک مورد توجه قرارداد (مانند دیوار، سقف، دستگاه، وسیلۀ حمل و نقل) که به صورت مرتب جایگزین می شوند. با توجه به اصل تداوم فعالیت فرض بر این است که شرکت عمر نامحدود دارد. در نتیجه، چون از این دیدگاه به شرکت نگاه شود، چیزی به نام استهلاک وجود نخواهد داشت، بلکه شرکت به صورت مستمر قطعه ها را جایگزین می کند و تعمیرات را انجام می دهد. بدیهی است که مدیر می تواند تصمیم بگیرد قطعه ای را تعمیر یا تعویض ننماید. اگرچنین کاری انجام شود، خدمتی را که کل سیستم ارائه خواهدکرد کاهش می یابد. از سوی دیگر، مدیریت می تواند قطعه ها یا بخ­هایی را اضافه کند و بدین وسیله توان بالقوۀ کل دستگاه را در ارائه خدمت افزایش دهد.


اگر واحد تجاری را به صورت مجموعه ای از داراییهای ناهمگون به تصوردرآوریم، دیدگاه مزبور باعث خواهدشد که استهلاک را از زاویۀ نگهداری سرمایه تعریف کنیم. چنین دیدگاهی ازاستهلاک (که از دیدگاه مبتنی بر کاهش توان دارایی در ارائه خدمت، گسترده تر است) بیانگراین است که فقط در صورتی سود به دست می آید که مبلغ سرمایه گذاری در پایان دوره بیش ازمبلغی باشد که در آغاز دوره سرمایه گذاری شده است (با فرض اینکه طی این دوره در مورد اقلام سرمایه ای هیچ معامله ای انجام نشده و سود تقسیمی پرداخت نشده باشد).نقطۀ قوت روش مبتنی بر نگهداری سرمایه این است که در اجرای این روش می توان تغییرات در ارزش دلار و برمبنای ارزش جایگزینی را شناسایی (ثبت) کرد. دارایی را که باید نگه داشت می توان از دیدگاه سرمایه گذاری اولیه بر حسب دلار رایج تفسیر کرد، یا می توان آن را برحسب ارزش جایگزینی در آغاز یا پایان دورۀ حسابداری گزارش کرد. نقطۀ ضعف عمدۀ روش نگهداری سرمایه این است که در اجرای آن نمیتوان سود عملیاتی را ازسود وزیان غیر مترقبه (و غیر عملیاتی) تفکیک کرد. اگر از شاخصهای دیگری استفاده نشود، نمی توان مبنایی ارائه کرد تا بدان وسیله استهلاک عملیاتی عادی را از زیان غیر عادی (مربوط به توان ارائه خدمات) تفکیک کرد


روش مبتنی بر موجودی کالا

نخستین روش برای شناسایی (ثبت) استهلاک براساس نگهداری سرمایه قرار دارد. در اجرای این روش، در دوره های زمانی مشخص یا هنگام انحلال واحد تجاری ارزش داراییها را دوباره تعیین میکنند. روش مبتنی بر تعیین ارزش موجودی کالا بر پایۀ تعیین ارزش داراییها (برای یک واحد تجاری جدید) یا برمبنای بهای تمام شدۀ دارایی (با منظور کردن زیان ناشی از کاهش بهره وری) قرار دارد. مبنای نخست را میتوان براساس ارزش انحلال یا برمبنای قیمت رایج بازار تعیین کرد. دومین مبنای تعیین ارزش اقلام باعث میشود پدیدهای به دست آید که آن را استهلاک مورد مشاهده می نامند و برپایۀ تغییر در کارآیی دارایی (از دیدگاه مهندسی) قرار دارد  نه  برپایۀ کاهش توان دارایی در ارائه خدمات بالقوه.

استفاده از ارزش انحلال یا قیمت رایج بازار دارای یک مزیت است، زیرا در روش مزبور می توان رویدادها را از دیدگاه دنیای واقعی تفسیرکرد و نیازی به تخصیص اقلام بر یک مبنای بدون ضابطه نخواهد بود. ولی، کاهش قیمت بیانگر چیزی نیست که به عنوان استهلاک مورد توجه قرار میگیرد، زیرا آن شامل سود و زیان غیر عملیاتی میشود که عوامل بازار درایجاد آنها نقش دارند. معمولاً تصور بر این است که استفاده کردن از استهلاک مورد مشاهده نمیتواند مناسب باشد، زیرا برای تعیین آن عواملی چون واقعیتهای اقتصادی (با توجه به منسوخ یا ناباب شدن دارایی) مورد توجه قرار نمیگیرد.


اگر چه روش مبتنی بر موجودی کالا قدیمی و منسوخ می باشد، ولی گاهی به سبب راحت بودن شیوۀ محاسبه آن را به کار می برند. برای مثال، برای مستهلک کردن ابزار و وسایل از این روش استفاده می کنند. در پایان دوره کالای موجود شمارش می­شود و با توجه به وضع فیزیکی هر یک از اقلام دارایی ارزش آنها را تعیین می نمایند. برای محاسبۀ هزینۀ استهلاک، ارزش موجودیها در پایان دوره را از کل مبلغ متعلق به آنها در آغاز دوره ( وهزینۀ خرید اقلام طی دوره) کم می کنند.


بازده سرمایه

متداول ترین روش محاسبۀ استهلاک روشی است که در اجرای آن استهلاک را با گذشت زمان محاسبه میکنند و آن را استهلاک بر مبنای زمان مینامند. در اجرای این روش بهای تمام شدۀ دارایی بر روی دوره های زمانی (و نه برروی میزان خدمات ارائه شده) سرشکن می کنند. شناخته شده ترین روش همان روش خط مستقیم است و نمونۀ دیگر روش مضاعف نزولی می­باشد.

   اساس فرض روش های مزبور بر این پایه قرار دارد که استهلاک تابع زمان ( و نه تابع میزان استفاده ازمحصول) است. منسوخ یا ناباب شدن و فرسایش دارایی در طول زمان از جمله عوامل تعیین کنندۀ کاهش خدمات بالقوه ای هستند که دارایی میتواند ارائه کند (و این دیدگاه مغایر با فرسایش ناشی از استفاده کردن از دارایی است). از این رو، چنین فرض می­شود که در هر دوره ای از زمان مقداری از خدمات بالقوه ای را که دارایی می تواند ارائه کند، کاهش مییابد. فرض بر این گذاشته می شود که بدون توجه به میزان استفاده از دارایی، دارایی مزبور درهردوره خدمات یکسانی ارائه می­کند [کاهش کل بهای تمام شدۀ دارایی در همۀ دوره ها یکسان است].


روش مبتنی بر نرخ بهره

برای اطمینان یافتن از این که بازده سرمایه با نرخ بهرۀ داخلی برابر است از روشی استفاده میکنند که آن را روش مبتنی بر نرخ بهره می نامند. برای مستهلک کردن حسابهای دریافتنی و پرداختنی بلند مدت این روش بسیار مطلوب است ولی به ندرت امکان دارد که آن را در مورد داراییهای سرمایه ای به کار ببرند. روش مزبور ازاین دیدگاه جالب توجه است که در اجرای آن استانداردی تعیین میکنند که میتوان تفاوت (فاصلۀ بین) بازده سرمایه و نرخ بازده داخلی را تعیین کرد.


در اجرای روش مبتنی بر نرخ بهره ارزش فعلی جریانهای نقدی آینده را محاسبه میکنند.روش مبتنی بر نرخ بهره را روش مبتنی بر وجوه استهلاکی یا روش مبتنی بر اقساط سالانه هم می نامند. در شرکتهای عام المنفعه [در آمریکا شرکتهای آب و برق] از این روشها استفاده می­کنند. در اجرای این روش، هزینۀ استهلاک را به صورت نوعی قسط سالانه منظور میکنند و با توجه به افزایش استهلاک انباشته از یک نرخ بهره (برابر با وجوه استهلاکی مفروض) در نظر می­گیرند. به ویژه زمانی که نرخ آب یا برق را براساس بهای تمام شدۀ مستهلک نشدۀ دارایی (به عنوان یک مبنای تعیین کنندۀ نرخ) به کار میبرند. یکی از جنبه های بسیار مهم روش وجوه استهلاکی این است که در اجرای آن شرکت عام­المنفعه [آب یا برق] می توان در زمانی که طبق مقررات درآمد ثابت نگه داشته می شود، نرخ بازده کل سرمایه را به صورت یک عدد ثابت تعیین کرد. در دیدگاه مخالف هم برای محاسبۀ استهلاک داراییها از همین روش [روش مبتنی بر نرخ بهره] استفاده میکنند و مدعی می شوند که:
نمی توان انتظار داشت که همۀ داراییها که شاهد افزایش ارزش هستند همواره خدماتی یکسان [با نرخ ثابت] ارائه کنند.
معمولاً هزینه های تعمیرات و نگهداری افزایش می یابد.
معمولاً با نزدیک شدن به سالهای آخر عمر مفید دارایی، کارآیی عملیاتی کاهش می یابد.

روش مبتنی بر نرخ بهره نمیتواند از روشهایی مانند استهلاک به روش خطی مستقیم، بهتر باشند. در اجرای این روشها عامل دیگری (نرخ بازده) مورد توجه قرارمیگیرد، ولی عوامل دیگری را که باید در این محاسبه گنجانید، مورد توجه قرار نمیگیرند.



* پورقاضی_ شیخ
بهای استفاده از این مطلب 12صلوات واسه ظهور آقا امام زمان می باشد...البته اگه تمایل داشتید.
پاسخ
سپاس شده توسط: pooneh ، asena ، marzieh ، Masoud_MI ، d.elmi


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

"تبلیغات متنی"
"درباره‌ی ما"
"امکانات وبسايت"
تالانت - آموزش حسابداری تبلیغ متنی شما در اینجا کتاب حسابداری تسعیر ارز
وبسایت فروم‌لرن در واپسین روزهای اسفند ۱۳۹۱ فعالیت خود را آغاز کرده و کلیه خدمات ارائه شده در این انجمن کاملاً رایگان می‌باشد. هدف ما کمک به پیشرفت حرفه حسابداری بوده و امیدواریم که بتوانیم با یاری خداوند متعال، همکاری اعضاء عزیز و سرمایه‌های گرانقدرمان؛ گام مؤثری جهت نیل به هدف خود برداریم.

©۱۴۰۰: تمامی حقوق برای تالار گفتگوی تخصصی حسابداری فروم‌لرن محفوظ می‌باشد.

تــرجمـه شده توسط: Www.My-BB.Ir و iora.ir
قدرت گرفته از: MyBB, © ۲۰۰۲-۱۴۰۰ MyBB Group.
طراحی توسط: My-BB.Ir & Masoud_MI

زمان کنونی: ۲۳ مهر ۱۴۰۰، ۱۱:۵۹ ب.ظ